سلام بعد از مدت طولانی ک نبودم
این چند وقت اتفاقات زیادی افتاد.و حوصله ی توضیح دادنش نبود.ولی الان اینجام ک خلاصه وار براتون بگم
.
اون تایمی ک رفتم پادگان،توی بهترین شعبه یعنی شعبه ی کارای وظیفه ها بودم.تمام اطلاعات همه دستم بود و خیلی قدرت داشتم😂ولی خب این برای اولش جالب بود.هرروز کار داشتیمو هیچوقت تموم نمیشد.خسته شده بودم.بهمون گفته بودن که شاید یکیتون از اینجا برید.دوستم که باهام اومده بود،دلش میخواست بره اصفهان و من فکر میکردم ک قطعا اون میره و من میمونم.اصلا شک نداشتم ک همین میشه.بعد از یه ماه یهو سرهنگ اونجا اومد و گفت باید یکیو بفرستی بره.کادره من هم یهو گفت اینو میفرستم جای دیگه.یعنی من :/ من یهو ریختم! گفتم خدایا رحم کن😐😂گفت نترس همین بغل میری.یه شعبه ی دیگه س فقط.رفتم دیدم یه کادر با یه سرباز داخلشن.سربازشم داشت ترخیص میشد.رفتم با اونجا اشنا شدمو فهمیدم اصلا کاره خاصی ندارن😐😂البته نسبت به جای قبلم.همه ازم میپرسیدن اینجایی ک هستی دقیقا چیکار میکنن.هیچکس توی اتاق نمیره🤣خلاصه ازونجایی ک میگن جلو جلو خوشحال نش ک ضدحالت میشه،منم سعی کردم چیزی بروز ندم😂ولی خداروشکر جام خیلی بهتر شد.
فقط بدیه اینجا نگهبانیاشه ک یه روز درمیونه و یه روز درمیون بارکشی هم برای اینو اون داریم.کمر نزاشتن برامون :/
.
اینو داشته باشین تا پست بعدی یه موضوعه دیگه رو بگم.به همین راحتیام نبوده برام
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
برنامه های هفتگی وبلاگ:
شنبه: موزیک edm
یکشنبه: بدون شرح
دوشنبه: شخصیت شناسی MBTI
سه شنبه: جوک
چهارشنبه: دیالوگ
پنجشنبه: حرفای دلی :)
جمعه: LSD mod🔥

با فنجان چایی هم میتوان مست شد