داشتم به این فکر میکردم یه سیل عظیمی از اطرافیانمو حذف کنم از زندگیم
جوری داره پیش میره واقعا بی معرفتیاشون بد بیداد میکنه. مخصوصا مجازیا
این جمله رو همه جا میخوام بزارم
دلت میخواد تو زندگیم درجه ت بالاتر بره یا پایینتر یا همون عنوان
دوست
رفیق
رل
عشق
کدوم میخوای باشی؟
پ.ن: من اینجا فکر میکنم همتون در درجه ی دوست هستین برام.به غیر از یه نفر رفیق هست
پس اگه گفتین درجه پایینتر یعنی میخواید از زندگیتون حذف بشم
کامنت به اختیار خودتون ثبت میشه.یعنی اگه نمیخواید ثبت کنم،بگید
میخوام واقعیتارو بشنوم.حالا هرچی که هست. مرسی❤️
اونایی که جواب ندادن،به طور کامل از زندگیم حذف میشن
کامنتای قبل تایید میشن بزودی😂💔
من وقتایی که توی مجازی از کسی ناراحت میشم،ایموجی نمیدم
سردو خشک جواب میدم
کوتاه جواب میدم
بعضی وقتام حوصلم نمیکشه و حالم بد میشه،میگم برم دیگه و سریع خدافظی میکنم
بعضی اوقاتم تقصیر طرف نیس ولی ضد حال میخورم😬
شماها ناراحت میشین ری اکشنتون چیه؟
خب ازونجایی که امروز چهارشنبه س و میخواستم شب نیام و برم باشگاه،گفتم موقعیت خوبیه که صبح زودتر برم هم یه صبونه بخوریم دورهمی هم ازونطرف زودتر برم که به کارای دیگم برسم
صبح اومدم دیدم هیچکس نیومده😐 وقتی این اتفاق بیوفته معنیش چیه؟ یعنی من بده شدم فقط
زنگ زدم رفیقمو صابکارم جواب ندادن.چند دیقه بعد دیدم رفیقم اومد.
گفت ممد نیومده؟😂(صابکارمون)گفتم نه
رفتیم تو یکم جمو جور کردیمو رفیقم گفت بنظرم تخم مرغ بزنیم.نظرت؟ گفتم عالیی
رفت ۷ تا تخم مرغ گرفت با یه کره ۵۰ گرمیو نون سنگک اومد😶😂💔
گفتم واد د فاز چخبرههه!! دو نفریم علی🤣🤦گفت نگران نباش😂
ماهیتابه داشتیم،گازم داشتیم.همه چی اوکی بود.ماهیتابهه کوچیک بود ۴ تا توش زدیم با کل ۵۰ گرم کره😶😂عجب چیزییی شد لنتی!!!
بعد که تموم شد گفت نظرت چیه یه کره دیگه بگیریم اون ۳ تا رو هم بخوریم.منم که کلا پایه😂گفتم بشین میرم میگیرم.خلاصه یه دور دیگم نیمرو زدیم.خیلییییی چسبید😂🔥
بعد نشستیم به کار
صابکارمون ساعت ۸:۳۰ زنگ زد.جوابشو ندادیم بخوابه😐😂فایده نداشت دیگه اخه.برعکس دیر تر از هرروز هم اومد.
بعد دو ساعت رفیق عنترمون رفته بود بیرون با دوستا گفته بود که علی عجب بکّنی هست که ۷ صبح اومده بخاطر حلیم😐خوبه بهش گفتم بخاطر اینکه زودتر میخواستم برم،اومدم.بازم حرف خودشو زد.تازه خودشم اومده بود😐خلاصه ک.یر تو رفاقتا. الکی منو بدنام کرد بی خبر
بعدم اومدم خونه مامانو داداشم هی بهم میگفتن دله😐بخاطر حلیم ۷ صبح پاشده😐انقدرررر عصبانی بودم که ترجیح دادم حرف نزنم.نشستم غذامو خوردم.مامانمم هی بهم ور میرفت.بعد گفت عن اخلاقیاتو میاری خونه؟گفتم حرف نزدن بد اخلاقیه؟!!!
سعی کردم هیچی نگم.چون خیلی عصبانی بودم از چرتوپرتایی که میگفتن.
ولی خب در کل صبح خیلی خوب بود.با اینکه صابکارم پیچوند.بوه هام پایه نبودن ضایش کنیم.من بده شدم😑😂مهم نیس
باز دوباره خواب دیدم😂
خیلی خوشحالم دوباره دارم مثل سابقم میشم.مثل حدود ۵ سال پیش به قبل که همیییشه خواب میدیدم.خیلی دوس داشتم خوابامو😂🥺
بگذریم
خواب دیدم انگار رای گیری هستو من یادم رفته برم رای بدم.حالا نمیدونم رای برای چی بود.بدو بدو سمت محل رای گیری رفتم.دیدم اه عمو هام اینجا چیکار میکننن😑😂محلشون ندادمو رفتم توی صف دیدم بابام تو صفه.رفتم پیشش زدم تو صف گفتم جا برام گرفته بود قبلا🤣بعد یکیشون نزاشتو گفتم باشه بابا😐یدونه رفتم عقب.
بعد یه دختره جلوم بود.نمیدونم چرا تو صف مردونه بود😐😂بعد خم شد و باسنشو بهم مالوند😐💔پشمام ریخته بود.هی هم داشت میمیالید😂🤦منم یکم سو استفاده کردمو یکم گرفتمش😶😂ولی رومو اونور کردم از خجالت. دید پا نمیدم،رفت از صف😐😂بعد دیدم یه پسرم جلوی صف بود و باهم رفتن! به روبروییم گفتم فکر کنم هدفش این بود منو خراب کنه. از امتحان سربلند بیرون اومدم😐😂💔تایید کرد
خواب دیدم توی یه دستشویی ام. دستشوییش طبقه ی بالا بود. انگار روی هلیکوپتری چیزی بودم.چون پره های هلیکوپلتر رو میدیدم.و همشم میترسیدم،این پره ها توی صورتم نخوره.چون انگار از پایین گرفته بودنش و تکون میخورد
چندین دست موتور هلیکوپترو گرفته بودن.
یهو هلیکوپتر سرعت گرفت.سرعت پروانه ها صدهزار برابر شد!خیلی ترسناک بود.یهو با سرعت نور به جلو حرکت کرد!.هاله های نور رو میدیدم
من با قدرت با کمر به اتاقک برخورد کردم!
سرمو که بلند کردم،اون مربعی که پروانه ی هلیکوپترو دیده بودم رنگش سفید شده بود. یه حالتی بود که دستمو میبردم توش انگار جو هوا بود
زیرم یه مستطیل رنگارنگ و محو بود که پامو میزاشتم توش بازم جو هوا بود
انگار اونجایی که ایستاده بودم، نقطه ی صفر جهان بود!
سمت چپ رو نگاه کردم.یه در دیدم
پ.ن: اشکام داره میاد وقتی دارم مینویسم اینارو
پشت در یه آینه بود.خودمو توی آینه دیدم. کل بدنم نور سفید بود!!
به طرف در رفتمو بازش کردم
یه عالمه استوانه های بزرگ اونجا بود
همه ی اون استوانه ها خاطراته ادما بود که دونه دونه که نگاشون میکردم،حرفاشونو میشنیدم.
درحالی که داشتم استوانه هارو نگاه میکردم،روی هوا معلق بودم
یکی از ادمارو دیدم که چند تا استوانه داشت. یعنی شخصیتای مختلفشو نشون میداد.عکسش روی استوانه چسبیده بود.
یکی معمولی،یکی خشمگین،یکی دیگم معمولی
عجیب بود. خیلیییی عجیب😭😭😭
به خدا قسم من اینجارو دیده بودم قبلا😭😭😭این مکان خیلیییی آشنا بووود😭😭
یهو چشمم به اسم یه نفر افتاد که تازگی باهاش آشتا شدم. وقتی اسمشو خوندم،با خودم گفتم عه پس این تویی!!!
این استوانه هایی که دیدم،حس کردم آدمایی ان که در گذشته و اینده باهاشون آشنا میشم :)))))
بعد از خواب پریدمو سریع خوابمو نوشتم...
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
برنامه های هفتگی وبلاگ:
شنبه: موزیک edm
یکشنبه: بدون شرح
دوشنبه: شخصیت شناسی MBTI
سه شنبه: جوک
چهارشنبه: دیالوگ
پنجشنبه: حرفای دلی :)
جمعه: LSD mod🔥

با فنجان چایی هم میتوان مست شد