چند وقتیه جوری شدم ک دیگه وقتی به زیر گلوم میرسه میام مینویسم
اون وقتایی ک حس میکنم هیچکسو ندارم قلبن به حرفام بخواد گوش بده
دیگه به ادما برای ارتباط باهاشون اینجور نگاه میکنم که آیا بخاطر استفاده از من باهام دوسته یا بخاطر خودم و اخلاقم باهام دوسته.
و خب
خیلی سخت شدم
خیلی حساس شدم
از این نظر که مثل ۵ سال پیشم دوباره احساسی شدم زیاد.و هم اینکه زود بهم برمیخوره،جدی میگیرم شوخیارو
.
یه چیز جالبی دیدم درمورد mbti که واقعیتای مخفی هرتاید رو نوشته بود و منو اجتماعی خطاب کرده بود!
یجورایی تعجب کردم ولی وقتی بهش فکر میکنم،میبینم اره درسته.درونگرام ولی خب خیلی دوس دارم حرف بزنم درمورد مسائلی ک دوس دارم.ولی خب کم حرف میشم و نمیدونم چجور ادامه بدم بحثارو
و خب طبیعیه برای درونگراها
و وقتی با یکی مچ میشمو حرف میزنم باهاش،انگار شارژ میشم.این معنیش اجتماعی بودنه.خصوصیات عجیبی دارم
فکر میکردم خودمو کامل میشناسم ولی تازه دارم بهتر خودمو میشناسم.
ولی این خصوصیت بدیه ک دارم.چون درونگرام و بلد نیستم چحور شروع کنم حرف زدن با کسی رو
و در عین حال اجتماعی ام و دوس دارم کسی باهام صمیمی باشه
و من اخلاقم جوریه ک همیشه برای دوستیای جدیم،مایه گذاشتم.ولی خب به دلایل نامعلوم و شاید اندکی شانس،دوستیام یه طرفه بوده اغلب
.
یه چیز دیگم اینکه چن روز پیش خواب اونی ک دوسش داشتمو دیدم و خب بعد از خواب حس بدی داشتم چون دیگه نیست
حالم بد بود و یکیو پیدا کردم بهم دلداری بده...
و از اون تایم همش بهش فکر میکنم دوباره...
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
برنامه های هفتگی وبلاگ:
شنبه: موزیک edm
یکشنبه: بدون شرح
دوشنبه: شخصیت شناسی MBTI
سه شنبه: جوک
چهارشنبه: دیالوگ
پنجشنبه: حرفای دلی :)
جمعه: LSD mod🔥

با فنجان چایی هم میتوان مست شد