هرجا برای خودش یه ارشدی داره
ما هم ارشد داشتیمو باید به حرفاش گوش میدادیم.کار ارشد نظم دادن به سربازاس،تعیین کننده نگهبانیای هرکس و...
بگذریم
اون اوایل بهم گفته بودن ک کسایی ک زیر ۱۰ ماه هستن،نمیتونن روی تخت پایین بخوابن :/ منم با خودم گفتم هرجور شده پایین میخوابم😐😂و کار خودمو کردم🤣گفتم ک سرم گیج میره بالای تخت و نمیتونم.دروغ هم نگفته بودم.یکم سرگیجه میگیرم بخاطر یه داستانی ک قبلا پیش اومد برام.ولی خب انقدر حاد نبود ک بیوفتم.ولی بازم کارمو انجام دادمو با کلی تو مخی و نامه گرفتنو اینا کارم انجام شد😁
.
یه چیز دیگم اوردن دبه تا ۲ طبقه بود ک زانوهارو نابود میکرد :/ من گفتم نمیتونم.اینو دیگ الکی نگفتم.توی رژه هایی ک رفته بودم.زانوم به فنا رفته بود.چن روز دیگم کمیسیون پزشکی دارم.نمیدونم چی بشه :/
از اینم خلاصه در رفتم یجور
.
یه قضیه ی بدی هم ک پیش اومد مریضیه بد موقعم بود ک باعث بگایی های متعدد من شد.و باعث شد ارشد باهام لج کنه و دهنمو سرویس کنه😐😂💔
یه تایمی شد ک سردرد گرفتم بخاطر بارکشی صبحش.بعد توجیه نگهبانی(حضور برای نگهبانی)نرفته بودم.و جا موندم و یه لوحه نگهبانی تنبیهی اضافه برام زد.شب همون روز هم یهو نگهبانارو احضار کردن و من حموم رفته بودم از شانس :/
فرداش هم یه بیگاریه دیگ داشتیم و من مریضیم زیاد شده بود و سر خود رفتم بهداری و دیگه ارشدمون خونش به جوش اومد و همه چیو ریخت روی سرهنگمون.و بازداشت شدم😐😂(بازداشت به معنیه اینک دیگه خارج نمیتونستم بشم از پادگان).فرداش هم که درحد سرم زدن مریض شدم تا ۴ روز
.
اینارو که دارم تعریف میکنم،کلی تو مخی و اذیت ها شدماااا.دیگه نگم از گریه هام ک حس تنهایی بهم دست داده بود و حالم گرفته بود تا یه هفته کامل...اینارو هیچوقت یادم نمیره...
.
بعد از یه هفته خودم تصمیم گرفتم نامه بزنم به سرهنگمون و بگم ک از قصد نبود کارامو اینا.اونم درجا قبول کرد :/ دمش گرم
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
برنامه های هفتگی وبلاگ:
شنبه: موزیک edm
یکشنبه: بدون شرح
دوشنبه: شخصیت شناسی MBTI
سه شنبه: جوک
چهارشنبه: دیالوگ
پنجشنبه: حرفای دلی :)
جمعه: LSD mod🔥

با فنجان چایی هم میتوان مست شد