یادمه بخاطر عید فطر گفتن ۴ ام اردیبهشت حضور پیدا کنیم توی محلی ک گفتن
و من خوشحال بودم ک ۴ روز توش شده بود😂
شب قبلش یادمه رفته بودیم پارک نزدیک جمکران و خانواده پدریم اومده بودن آش پشت پامو بخورن🚶😂
اونشب خوابم نمیبرد و استرس داشتم براش ک یوقت خواب نمونم
ولی خب خوابم برد و به موقع بیدار شدم.بابام منو با ماشین رسوند نظام وظیفه و صبحونه هم همونجا تو ماشین باهم خوردیم :)
وقتی خدافظی کردم و وارد حیاط نظام وظیفه شدم،خیلی از خانواده ها اومده بودن منتظر بچه هاشون ک راه بیوفتن(بچه ننه ها😂)
به ترتیب چند ستون نشسته بودن و هر صف یه عددی داشت ک مربوط به محل پادگان اموزشی میشد.من آموزشیم ۰۲ بودم ک میشد پرندکه تهران.
توی همون صف با یه istj که داد میزد از چهرش که تایپش همینه،اشنا شدم😂با چن نفر دیگم اشنا شدم ولی خب فقط همین تا اخر اموزشی بود باهام.بقیشون جدا شدن و داخل پادگان هم تقسیم شدن.خلاصه ک اونروز روز جالبی بود و حس جدیدی داشت برام
بعد از اونم داخل پادگان اموزشی با ۵ نفر همشهری دوست شدم ک فقط یکیشون مونده برام الان.سید صالح
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
برنامه های هفتگی وبلاگ:
شنبه: موزیک edm
یکشنبه: بدون شرح
دوشنبه: شخصیت شناسی MBTI
سه شنبه: جوک
چهارشنبه: دیالوگ
پنجشنبه: حرفای دلی :)
جمعه: LSD mod🔥

با فنجان چایی هم میتوان مست شد