بازی زندگی

آخرین فعالیت‌های بازی زندگی

درباره بازی زندگی

بازی زندگی

پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۰
21:21

      

قبل ازینکه موضوع رو بگم،بعضی عنوان هایی ک به ذهنم میادو دوس دارم😂مثلا بعد از این دلم میخواد یه موضوعه دیگه با عنوان "بلاگفا و بازهم بلاگفا" بزارم.😂منو یاد اسم فیلمای قدیمی خارجی میندازه.

بگذریم

خواستم بگم ک من معمولا یا نمینویسم.اگر هم بنویسم یه چیزی مینویسم ک بعدا خودم بخوام ببینمشون،نگم اه چه مسخره س.پس کی به موضوعای جالبش میرسم:/

میدونید چی میگم؟ از روزمرگیای مسخره خوشم نمیاد.برای همینه ک چن ماه ننوشتم ک همرو خلاصه کنم براتون.

و در اخر اینکه هرکاریم بکنم،تهش همینجاس که بهم ارامش میده.همین نوشتنا :)

حتی اگر کسی هم کامنتی نزاره هم بازم حالمو خوب میکنه...

.

یه ارجاع بدم یه اون پستی که گفتم بهترین رفیقم اول خودمم بعد موزیک.الان میگم بعدیش نوشتن توی بلاگفاست.

سه شنبه ۱۴۰۲/۰۷/۱۸
22:18

      

این چن وقت به این فکر میکردم ک برم شهر خودم یا نه

یا جای بهتر اگه هست برم

خیلی فکر کردم و به اینکه تهران موندنم خوبه یا برم

به این نتیجه رسیدم ک بمونم بهتره

چون کلا تهران رو یاد میگیرم و بدردم میخوره

تهران برای کار کردن(برای کار من حداقل) بهتره و باید ازین فرصت استفاده کنم.چون از همه نظر نسبت به جاهای دیگ نامحدودتره.مردم واسه ی کارای متنوع مایه میزارن و میشه روش حساب کرد

یکشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۱۶
22:58

      

هرجا برای خودش یه ارشدی داره

ما هم ارشد داشتیمو باید به حرفاش گوش میدادیم.کار ارشد نظم دادن به سربازاس،تعیین کننده نگهبانیای هرکس و...

بگذریم

اون اوایل بهم گفته بودن ک کسایی ک زیر ۱۰ ماه هستن،نمیتونن روی تخت پایین بخوابن :/ منم با خودم گفتم هرجور شده پایین میخوابم😐😂و کار خودمو کردم🤣گفتم ک سرم گیج میره بالای تخت و نمیتونم.دروغ هم نگفته بودم.یکم سرگیجه میگیرم بخاطر یه داستانی ک قبلا پیش اومد برام.ولی خب انقدر حاد نبود ک بیوفتم.ولی بازم کارمو انجام دادمو با کلی تو مخی و نامه گرفتنو اینا کارم انجام شد😁

.

یه چیز دیگم اوردن دبه تا ۲ طبقه بود ک زانوهارو نابود میکرد :/ من گفتم نمیتونم.اینو دیگ الکی نگفتم.توی رژه هایی ک رفته بودم.زانوم به فنا رفته بود.چن روز دیگم کمیسیون پزشکی دارم.نمیدونم چی بشه :/

از اینم خلاصه در رفتم یجور

.

یه قضیه ی بدی هم ک پیش اومد مریضیه بد موقعم بود ک باعث بگایی های متعدد من شد.و باعث شد ارشد باهام لج کنه و دهنمو سرویس کنه😐😂💔

یه تایمی شد ک سردرد گرفتم بخاطر بارکشی صبحش.بعد توجیه نگهبانی(حضور برای نگهبانی)نرفته بودم.و جا موندم و یه لوحه نگهبانی تنبیهی اضافه برام زد.شب همون روز هم یهو نگهبانارو احضار کردن و من حموم رفته بودم از شانس :/

فرداش هم یه بیگاریه دیگ داشتیم و من مریضیم زیاد شده بود و سر خود رفتم بهداری و دیگه ارشدمون خونش به جوش اومد و همه چیو ریخت روی سرهنگمون.و بازداشت شدم😐😂(بازداشت به معنیه اینک دیگه خارج نمیتونستم بشم از پادگان).فرداش هم که درحد سرم زدن مریض شدم تا ۴ روز

.

اینارو که دارم تعریف میکنم،کلی تو مخی و اذیت ها شدماااا.دیگه نگم از گریه هام ک حس تنهایی بهم دست داده بود و حالم گرفته بود تا یه هفته کامل...اینارو هیچوقت یادم نمیره.‌‌..

.

بعد از یه هفته خودم تصمیم گرفتم نامه بزنم به سرهنگمون و بگم ک از قصد نبود کارامو اینا.اونم درجا قبول کرد :/ دمش گرم

جمعه ۱۴۰۲/۰۷/۱۴
22:46

      

سلام بعد از مدت طولانی ک نبودم

این چند وقت اتفاقات زیادی افتاد.و حوصله ی توضیح دادنش نبود.ولی الان اینجام ک خلاصه وار براتون بگم

.

اون تایمی ک رفتم پادگان،توی بهترین شعبه یعنی شعبه ی کارای وظیفه ها بودم.تمام اطلاعات همه دستم بود و خیلی قدرت داشتم😂ولی خب این برای اولش جالب بود.هرروز کار داشتیمو هیچوقت تموم نمیشد.خسته شده بودم.بهمون گفته بودن که شاید یکیتون از اینجا برید.دوستم که باهام اومده بود،دلش میخواست بره اصفهان و من فکر میکردم ک قطعا اون میره و من میمونم.اصلا شک نداشتم ک همین میشه.بعد از یه ماه یهو سرهنگ اونجا اومد و گفت باید یکیو بفرستی بره.کادره من هم یهو گفت اینو میفرستم جای دیگه.یعنی من :/ من یهو ریختم! گفتم خدایا رحم کن😐😂گفت نترس همین بغل میری.یه شعبه ی دیگه س فقط.رفتم دیدم یه کادر با یه سرباز داخلشن.سربازشم داشت ترخیص میشد.رفتم با اونجا اشنا شدمو فهمیدم اصلا کاره خاصی ندارن😐😂البته نسبت به جای قبلم.همه ازم میپرسیدن اینجایی ک هستی دقیقا چیکار میکنن.هیچکس توی اتاق نمیره🤣خلاصه ازونجایی ک میگن جلو جلو خوشحال نش ک ضدحالت میشه،منم سعی کردم چیزی بروز ندم😂ولی خداروشکر جام خیلی بهتر شد.

فقط بدیه اینجا نگهبانیاشه ک یه روز درمیونه و یه روز درمیون بارکشی هم برای اینو اون داریم.کمر نزاشتن برامون :/

.

اینو داشته باشین تا پست بعدی یه موضوعه دیگه رو بگم.به همین راحتیام نبوده برام

  • سلام به وبلاگ من خوش آمدین

  • برنامه های هفتگی وبلاگ:

     

     

    شنبه: موزیک edm

     

     

    یکشنبه: بدون شرح

     

     

    دوشنبه: شخصیت شناسی MBTI

     

     

    سه شنبه: جوک

     

     

    چهارشنبه: دیالوگ

     

     

    پنجشنبه: حرفای دلی :)

     

     

    جمعه: LSD mod🔥

     

     

  • با فنجان چایی هم میتوان مست شد