دیروز سرکار داشتم با رفیقم علی حرف میزدیمو میخندیدیم
بعد بحث خاطرات هنرستان شد و یکی از دوستامون به اسم مهرپویا
داشتیم میگفتیم این مهرپویا از همون اولم فکر زن گرفتن بود😂(اخه توی دانشگاه هم اخر زن گرفتو پی زندگیش رفت.حتی دانشگاشم کامل نکرد.ولی خیلی پخته بود.با همه فرق خاصی داشت)
بهم یه چیز جالب گفت که بعد از یمدت از حرفش قلبم سوخت و همچنین براش خوشحال :)
میگفت مهرپویا ۱۰ سااال بود که دختره رو میخواست.خانواده هاشون باهم بد بودن و مهرپویا انقدرر تلاش کرد برا دختره و به باباش نزدیک شد که شبا باهم میرفتن بیرون :)🤣😐
گفتم دمش گرم.پس به خواستش رسید بالاخره.خوشم اومد ازش
رفیقم علی خیلی بهش نزدیکتر بود
بعد از این حرفا تو فکر رفتم
به این فکر کردم که پسرو دختره همو میخواستن و برای هم جنگیدنو به هم رسیدن آخر. اونم ۱۰ سااال تلاش!!کم نیس واقعا!!
اونوقت به رابطه ی قبلیم فکر کردم که با چند تا جمله خانوادش که غیر منطقی بود و قابل حل،تو ذوقی خورد :)))
میگفت از چیزی تو ذوقی بخورم نمیخوامش اصن :)))
یا مثلا رابطه ی اولیم که بعد از دوسال تلاش کردن براش و جنگیدنم با خانوادم،اخرش بیاد بگه با خواستگارام قیاس میشی :))
اون از اولی که قدرمو ندونست از اینهمه تلاشام(البته بعد از چند ماه اومد منت کشیو تازه فهمیده بود ولی دیگه دیر شده بود)
اونم از دومی که اصن نزاشت به تلاش برسه😂دید سختی داره یکم،با خودش گفت ادم تلاش کردن نیستمو سریع جا زد
ک.یر تو عشقاتون.همین فقط💔😂
ولی خوشحالم از خودم که آدم جنگیدن بودمو تا تهش بودم
و اونا بودن که عقب کشیدند یا از اندکی تلاش ترسیدند🤞
بگذریم
عید فطرتون مبارک😁❤️
با خودم گفتم در مورد عشق یکم بیشتر بنویسم
کمبود :)
هرچی از عشق بگم کمه
هم خوبه هم بد. ولی من از هیچ جاش شانس نیاوردم💔
تصمیم گرفتم دیگه عاشق نشم حال حالاها💔 :)
دیگه رابطه ای نمیگیرم
دوبار عاشق شدم واسه هفت پشتم بسه!
اولی که اومد شکوندو رفت بعد چند ماه برگشت!تازه میگفت چخبره ما قرار بود یکم دور باشیم قرار نبود خیانت کنی😐😂جالبیش این بود که خودشو میزد به کوچه عمرچپ!بعد چند ماااه اومده میگه چخبره😂تازه اسم خیانتم میزاره روم!خدا بیامرزتت!
خداروشکر دومی اومدو سریع شکستگیارو برطرف کردو انرژیامو برگردوند بعد از یکی دوماه!
ولی اخرشم اونم جا زدو نموند💔
جفتشون اومدن قلبمو شکوندنو رفتن💔
انرژیامو گرفتن!یادتونه چقدر چرتو پرت میگفتمو حال میکردیم؟!چقدر پر انرژیو عالی بودم؟الانم هستمااا. من هیچوقت نمیزارم کسی منو تغییر بده.فقط دوباره انرژیمو از دست دادم💔
اندفه م نمیخوام انرژیمو کس دیگه بیاد جبران کنه.میخوام خودم تلاش کنمو رو پای خودم وایسم :)
دیگه نمیخوام به کسی وابسته و دلبسته بشم
هرچقدر تا الان بودم،بسه
ولی تا حدی احساسات همیشگیمو حس میکنم از دست دادم از دست این دوتا
هیچوقت نمیبخشمشون که با زندگیم بازی کردنو رفتن :)
من هیچوقت رابطم رل نبوده و این دوتا رابطم واقعا جدی بود💔از رل بازی متنفرم و هیچوقت سمتشم نرفتم.اینو گفتم فکر نکنید مثل بقیه م. نه! من زندگیو به بازی نگرفتم هیچوقت.همیشه برای اینده فکر کردم ولی انگار خدا با ما یار نبود💔
شایدم همه ی اینا حکمتی بوده. نمیدونم!
شاید وقتش هنوز نرسیده.فردش هنوز نیومده.کارش هنوز نیومده و....
منتظریم خدا :) و همیشه امیدوار به تو💔
[این متنو دیشب نوشتم.فکر کردم شاید حرفام تموم بشه ولی انگار از همه جا داره میریزه😍پستای بعدی میگم براتون...]

بزرگش كردم...
"عشقم را ميگويم"
آنقدر بزرگ كه از باورِ خودش هم خارج شده بود
آنقدر بردمش بالا
كه ديگر دستِ خودم هم بهش نرسيد
او بزرگ و بزرگتر ميشد و
من كوچك و كوچك و كوچكتر...
هرچقدر دست تكان ميدادم،
انگار نه انگار
داد ميزدم
"لعنتي...من خودم بزرگت كردم..."
صدايم نميرسيد كه نميرسيد...
من
همه چيز را يكجا از دست دادم...
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
برنامه های هفتگی وبلاگ:
شنبه: موزیک edm
یکشنبه: بدون شرح
دوشنبه: شخصیت شناسی MBTI
سه شنبه: جوک
چهارشنبه: دیالوگ
پنجشنبه: حرفای دلی :)
جمعه: LSD mod🔥

با فنجان چایی هم میتوان مست شد