چند روز پیش رفتم دکتر
بهش گفتم ببین من یه ساله به مرور مریض شدم.انقدر طول کشید که زیاد شدنو نوشتمشون.بیا گوشیمو بگیر خودت بخون😶😂
گوشیمو گرفت خوند.تو دلش گفت چیزکش چخبره اینهمه دردو مرض😐😐😐😂بیا یه ازمایش خون بهت بدم ببینم زنده میمونی اصن یا نه😂
پ.ن:یکم گندش کردم البته حرفشو😂
خلاصه روز بعدش رفتیم ازمایش دادیم.
طبق سابقه ی بد حجامت چند ماهه پیشم که حالم بد شد،یکم خوراکیه شیرین همرام بردم،حالم بد نشه😬
خون دادم،چیز خاصی نبود
دیروز رفتم پیشش گفت سالمی🙊هیچیت نیس.گفتم پس اینا چیه.گفت احتمالا بخاطر اعصابو استرسو اینا هستش.
گفتم اره این اواخر خیلی داغون بودم :)
بعد گفت یسری ویتامینا میدم بخور
رفتم داروخونه بخرم. یسری حرفا باهاش زدم.اونم گفت استرسو اضطراب خیلی داری :)
هوففف...
خیلی دارم تلاش میکنم برگردم به حال خودم.و خب دارم موفقم میشم به مرور.امیدوارم تموم شه زودتر...
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
برنامه های هفتگی وبلاگ:
شنبه: موزیک edm
یکشنبه: بدون شرح
دوشنبه: شخصیت شناسی MBTI
سه شنبه: جوک
چهارشنبه: دیالوگ
پنجشنبه: حرفای دلی :)
جمعه: LSD mod🔥

با فنجان چایی هم میتوان مست شد