پنجره هارو تا اخر بالا داده بودم.هوا گرم بود.دم کرده بود.داشتم عرق میکردم ولی دوست داشتم موزیکم صداش بالا باشه :)
بیس موزیکو با اکولایزر کم کردمو صدارو تقریبا تا آخر زیاد کردم. خیلی خوب بود.❤️دلم میخواست کل اون فضا با اون موزیک دل انگیز پر میشد. برای اولین بار خیلییی دلم فستیوال خواست💔برای همین بود که خودمو با صدای بلند ماشین ارضا میکردم🙁بیس ماشینمونم خوبه.راضی ام ازش.منم هر دستگاه پخش کننده موزیک مثل بلندگو،هدفون،هندزفری و... بهم بدن،سریع میرم سراغ اکولایزر و درستش میکنم 😁خدایی کیو دیدید انقدر دقیق تو موزیک خدایی🙄🙊
پ.ن:میبینید یکم شیطونم بخاطر اینه که حالم خوب شده نسبتا و بالاخره یکی پیدا شد بفکرم باشع :)
داشتم موزیکمو گوش میکردم،دیدم داییم داره نزدیکم میشه.صدای موزیکو کم کردم.نشست تو ماشین گفت AUX رو بده من😶منم با تعجب دادم بهش!بعد اومد از موزیکای ژان میشل ژار تعریف میکردو موزیکاشو میزاشتو با صدای بلند داشتیم گوش میدادیم😶💔وای من خیلی ذوق کردم😶💔داییم موزیکای الکترونیک دوست داشت و من تقریبا نمیدونستم!خلاصه میگفت که از قدیم گوش میدادمو کارتش واااقعا هم شاهکار بود.خودتونم یکم گوش بدید،یادتون میاد موزیکاشو.اغلب گوش دادیم.سبک موزیکاش synth wave,classic,technoبود و منم خیلی بچه بودم گوش میدادم.منم بهش موزیکای الکترونیک جالبو دل انگیزه شبیهه همینارو براش گذاشتمو خلاصه کلی موزیک گوش دادیمو حال کردیم😍خیلی خوش گذشت🥺❤️نمیدونم حس میکنم داییم مخصوصا هوامو داشت🥺خلاصه که دمش گرم.خیلی حالمو خوب کرد.بحثای مورد علاقمونو میگفتیم توی موزیک.مثلا میگفت موزیک چیزیه که آدم باید درکش کنه.موزیک باهات حرف میزنه.اخ که چقدر درست گفت😍🥺برای همین منم یه استوری در این مورد گذاشتم

بعد از موزیک بازی رفتیم یکم بین جمع و منچ بازی هم کردیم.بد نبود.حالمم خیلی بهتر بود
داییم گفت علی بیا بریم بستنی برای جمع بگیریم.منم مشتاقانه دنبالش رفتم😍نه به خاطر بستنی!بخاطر اینکه انقدر یهو امروز هوامو داشتو رفیقم شده بود🥺خیلی مرسی ازش🥺❤️
وقتی خریدیمو برگشتیم،داداش رضام(۳ سالشه)با ذوق اومد داد میزد میگفت بستنی بستنییی😍😍😂کلی براش ذوق کردم😂❤️یه بچه دیگم همسنش تو جمع بود ولی اون صداش درنیومد😬
یه دختر دو ساله رو دیدم ۲۰ متر اونورترمون بود داشت بهمون نگاه میکرد. ازبس داداشم بستنی بستنی کرد،حس کردم دلش خواست. دلم داشت کباب میشد🥺🥺🥺💔سریع رفتم سهم بستنیمو برداشتم دادم بهش🥺🥺🥺دلم نیومد با نگاهاش دلش آب شه🥺💔
یه ربع بعد بابام گفت که از سرکارش زنگ زدن ومیخواد بره.قرار بر این شد که منم همراه بابام بیام خونه و داییم مامانمو اینارو میاره.چون دیگه برای من جا نبود☹️خلاصه بعد از اینکه رفتیم،(وقتی همه بعد از دوساعت به خونه برگشتن فهمیدم)اونا بهشون چند تا سیخ جوجه داده😐😂منم بهش گفتم احتمالا به خاطر من بوده😂🚶شانسم نداشتم 💔😂مهم نیس.
خلاصه بد نبودو به در شد 😁
ولی خب باید روی افکارم بیشتر تمرکز کنمو پله های زندگیمو از الان که دیگه بیدار شدم،دوباره حرومش نکنم :)
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
برنامه های هفتگی وبلاگ:
شنبه: موزیک edm
یکشنبه: بدون شرح
دوشنبه: شخصیت شناسی MBTI
سه شنبه: جوک
چهارشنبه: دیالوگ
پنجشنبه: حرفای دلی :)
جمعه: LSD mod🔥

با فنجان چایی هم میتوان مست شد