بعد از تصمیمم
داشتم در مورد سربازی با مامانم حرف میزدم که یه راهی پیدا کردم،توی شهر خودمون باشم و راحت تر باشم
یهو بهم پرید گفت:اینجا نمیمونیااا.خواستی بمونی هم برو برا خودت خونه بگیر :/
انگار آیینه ی دق بودم تا الان :/
خلاصه که فعلا با خودم گفتم نگه دارم پولارو یکم دیگه ببینم چی میشه
ولی یسری وسایل کوچیک که میدونم تا اخر عمرم نیازش دارمو میگیرم
خدا بخیر کنه سربازیمون.دعا کنید برام :,)
سلام به وبلاگ من خوش آمدین
برنامه های هفتگی وبلاگ:
شنبه: موزیک edm
یکشنبه: بدون شرح
دوشنبه: شخصیت شناسی MBTI
سه شنبه: جوک
چهارشنبه: دیالوگ
پنجشنبه: حرفای دلی :)
جمعه: LSD mod🔥

با فنجان چایی هم میتوان مست شد